X
تبلیغات
رایتل

داستان تشرف حاح ملا آقاجان زنجانی

یکی از علمای بزرگ اخلاق و عشاق امام عصر ارواحنا فداه می گوید:

در سفر به سامرا به همراهی مرحوم حاج‌ملا آقاجان زنجانی(قدس سره) یک شب منزل مرحوم آقای کمیلی _ یکی از دوستانشان _ [مانده بودیم] که [همه] رفقا خواب بودند [و] من خوابم نبرده بود ناگهان دیدم مثل‌ این که ده ها هزار شمع در حیاط منزل روشن شده و نور سفیدی تمام فضا را گرفته و به من خطاب میشود که اگر مایلی خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام برسی از اتاق بیرون بیا ،تا آن حضرت را زیارت کنی.

من که با شنیدن این جمله عرق سردی بر بدنم‌نشست و زبانم از تکلم افتاد و قدرت حرکت نداشتم نتوانستم برخیزم. همچنان به پنجره نگاه میکردم تا آن نور کم‌کم از بین رفت‌ و من هم به خواب رفتم. این موضوع را از رفقا حتی از خود حاج ملا آقا جان کتمان کردم و اگرحقیقتش را بخواهید صبح فردا با خود ده درصد احتمال میدادم که آن جریان را در خواب دیده ام و لذا اهمیت نمی دادم تا آنکه فراموشم شد.یک روز ایشان هنگام بازگشت به ایران به حاج ملا آقا جان می گویند که من تا در این سفر به خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام نرسم  برنمیگردم. حاج ملا آقاجان ایشان را به خلوت می برند و میگویند:آن قدری که تو به فیض رسیده ای رفقای دیگر موفق نبوده اند. 

گفتم:کجا؟

فرمود: یکی در مسجد سهله و دیگری در سامرا در آن نیمه شب چرا برنخواستی تا خدمت آقا برسی مگر تو دعوت نشدی؟

گفتم:مگر بیدار بودم؟

گفت:مگر خواب بودی؟

پرسیدم: شمااز کجا اطلاع پیدا کردید؟

گفت: من هم بیدار شدم و توفیق زیارت را پیدا کردم.


نقل از کتاب ملاقات با امام زمان علیه السلام

منبع ما:https://beitezohoor.ir

تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 دی 1396 12:47 | چاپ مطلب

(0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد