مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

در روایت درباره اهل‌بیت علیهم‏‌السلام آمده است: «لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَ لاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهلِکوا؛ از آنان پیشی نگیرید، وگرنه گمراه می‏‌گردید، و از آنان عقب نمانید، وگرنه هلاک می‏‌شوید».[1] یعنی از اهل‌بیت علیهم‏السلام جلو نیفتید و از آنها جدا نشوید و به جای دیگر نروید.
همچنین در حدیث ثقلین می‏‌فرماید: «ما إِنْ تَمَسّکتُمْ بِهِما، لَنْ تَضِلّوا؛ تا زمانی که به آن دو (قرآن و عترت) چنگ بزنید، گمراه نخواهید شد».[2]
بااین‌حال، تخلف از قرآن و عترت، هر دو را تاریخ نشان داده است. ظاهراً حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام خود به خیمه‏ عبیدالله‏‌بن‌حر[3] رفت و از او طلب نصرت نمود و او گفت: اسب و شمشیرم را می‏‌دهم! در صورتی که آن حضرت برای نصرت خود نمی‏‌خواست، بلکه برای بر پایی دین بود؛ به دلیل اینکه در شب عاشورا خطاب به اصحاب خود فرمود: «أَنْتُم فی حِلّ مِنْ بَیعَتی...؛ شما در رابطه با بیعتی که با من نمودید، آزادید».[4]
همچنین به عبدالله‏‌بن‌عمر فرمود: «إِتّقِ اللهِ، یا أَبا عَبدِالرحمانِ، وَ لاتَدَعَن نُصْرَتی؛ ای اباعبدالرحمان، خدا را در نظر بگیر و از یاری من خودداری مکن».[5]
ولی وقتِ وقتش می‏‌فرماید: «هر کس می‏‌خواهد برود، برود؛ «هذَا اللیلُ قَدْ غَشِیکمْ فَاتّخِذُوهُ جَمَلاً وَتَفَرقوا فی سَوادِ هذَا اللیلِ، و ذَرُونی و هؤُلاءِ القَوْمَ؛ فَإِنهُمْ لا یریدونَ غَیری؛ تاریکی شب شما را فرا گرفته است، از تاریکی آن استفاده کنید و متفرق شوید، و مرا با این قوم تنها بگذارید؛ آنان جز من با کسی کار ندارند».[6]
پی نوشت ها:
[1]. نهج‌البلاغه، ص۱۴۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۱؛ شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۷، ص۷۶
[2]. وسائل‌الشیعة، ج۲۷، ص۳۳؛ بحارالانوار، ج۲، ص۹۹، ۲۲۵ و ۲۸۵؛ ج۲۳، ص۱۰۶، ۱۰۸، ۱۱۰
[3]. نام او در برخی موارد به‌صورت «عبداللّه‏» ضبط شده است، ولی با توجه به آنچه در رجال نجاشی و موارد دیگر آمده نام او «عبیداللّه‏» است. درهرحال، آنچه در منابع زیر آمده این است که وی اسب خود را به حضرت عرضه داشت، و از همراهی سیدالشهدا علیه‏السلام خودداری نمود؛ ر.ک: بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۵؛ امالی صدوق، ص۱۵۴؛ بحارالانوار، ج۳۲؛ ص۴۱۹؛ ج۴۲، ص۳۳۷؛ شرح نهج‌البلاغه‏ ابن‌ابی‌الحدید، ج۳، ص۱۷۰؛ الصوارم‌المهرقة، ص۴۶؛ رجال نجاشی، ص۹
[4]. بحارالانوار، ج۱۱، ص۱۴۹؛ ج۴۴، ص۳۱۵؛ ج۴۵، ص۹۰؛ امالی صدوق، ص۱۵۴؛ قصص‌الانبیاء جزائری، ص۳۶
[5]. لهوف، ص۳۱؛ مثیرالاحزان، ص۴۱. نیز ر.ک: بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۵
[6]. لهوف، ص۹۰؛ مثیرالاحزان، ص۵۲. نیز ر.ک: بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۵ و ۳۹۲؛ ارشاد، ج۲، ص۹۱؛ اعلام الوری، ص۲۳۷

منبع:http://www.bahjat.ir